و شروع چهارمین سال از تولد تابوت ...
همیشه به این موضوع فکر می کنم که بعد از مرگ ، اولین کرمی که بر کالبدم خواهد افتاد می تواند دوست خوبی باشد یا نه!!
امیدوارم که خوب باشد...
○ ○ ○
تمام این شب ها میرم کنار کارون... روی نیمکت چوبی ای می نشینم که حدس میزنم سالها پیش فروغروی آن نشسته و "رود پر شوکت" را سروده..حدس میزنم سید علی صالحی روی همین نیمکت برای ریرا نامه ای نوشته و حسین... حسین پناهی... احتمالا چه اشک ها ریخته..
تمام این شب ها شال گردنم رو میندازم دور گردنم و کلاهم رو سرم میکنم و چکمه هامو پام میکنم و میرم کنار کارون...
همه چیز رو مرور میکنم.. گاهی حرف میزنم..نه با خودم!!! با کارون... و او بدون هیچ چشم داشتی فقط گوش میکنه...
تمام این شبها میرم کنار کارون.. ساعت ها می نشینم و فکر می کنم و فکر میکنم...به تو.. بهخودم.. و به اینکه گناهان توبه ناپذیرم رو کجا مرتکب شدم!!
○ ○ ○
امروز تولد اینجاست... این تابوت...
گاهی من باهاش گریه کردم و گاهی شما... خیلی از کامنت های خصوصی تون رو واسه یادگاری نگه
داشتم... گاهی با بغض شما بغض کردم و گاهی...
وقتی از رفتن او گفتم... وقتی از خدای شما فرار کردم و به خدای جیبی ام پناه آوردم و مرا سرزنش
کردید ... وقتی از حماقت هایمگفتم... وقتی از بانو گفتم.. وقتی درمانده بودم و بغضم را نوشتم...
باور کنید ذره ای ریا نکردم...
اما با این وجود اگر با نوشتن خودم ، شما را آزردم مرا ببخشید...
من ذاتا گناهکارم....
|
|
+به خاک سپرده شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:38 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |