|
وقتی که تو تنهاییات ، تو سینه نعره می کشی چه خوب میشد ، یکی میگفت : برام یه بره می کشی؟ .... ...... م.ش ○ ○ ○ هزار سال شد.. شایدم بیشتر شایدم کمتر.. خسته شدم بسکه چش دوختم به این آسمون دست تنگ! من که چیزی ازت نخواستم! خداییش خواستم؟ هزار سال شد آخه... تو این هزار سال با کلی مورچه و کرم و هزار کوفت و زهرماری ِ دیگه دمخور شدم.. اما دندون رو جیگر گذاشتم. روزی هزار بار از رو اسمت مینویسم که خدای نکرده ، زبونم لال ، اسمتو فراموش نکنم!! هرچی باشه ارزش گل ِ آدم به عمریه که پاش صرف شده! هزار ساله که پات نشستم! مگه تو نگفتی دیگه عمرا مثه من پیدا نمی کنی؟ هان؟ واااای.. نیگا کن... ببین چه فاصله ای افتاده بی اخترک هامون... میبینی؟ مال تو اون بالا بالا هاست و مال من یک و نیم متر زیر خاک... شایدم تو راس میگی.. امشب اینجا تاریکه و من می ترسم.. کاش میشد دستمو بگیری و زیر گوشم بگی : محسن.. همه چیز درست میشه.. ○ ○ ○ پ ن 1 : توهم زدم و یه چیزی نوشتم.. جدی نگیرید... پ ن 2 : پس با همه وجود خودم را زدم به مردن - تا روزگار ، دیگر – کاری به من نداشته باشد...(قیصر.ا) به همین زودی یکسال شد.. پ ن 3 : یه تبریک واسه عزیزی که اینروزا خیلی خوشحاله.. و چون عزیزه ، منم واسش خوشحالم.. "مهربون ترین دختر خالهء دنیا ; با تمام وجود بهت تبریک میگم..." پ ن 4 : صبح ها میرم اداره و همزمان رو پایان نامه ام هم کار میکنم. ظهرها درس میخونم و عصرها هم یا میرم دانــشگاه و یا می رم شرکت و طـراحی و طـراحی و طـراحی .شب ها هم به پـــــرسه زدن رو سنگفرش نمور پارک ساحلی طی میشه!با وجود اینهمه مشغله نمیدونم چرا بازم وقت گیر میارم و به چیزایی که نباید فکر کنم ، فکر می کنم! باید یه فکری واسه اون وقتا هم بکنم.. پ ن 5 : انتوان دوسنت اگزوپری رو به اندازه بامداد دوست دارم! چون اونا رو به واسطه هم شناختم.. پ ن 6 : " دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد .... پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟ "
|
|
+به خاک سپرده شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 6:53 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |