|
گاهی ترانه (یا شعر) یک اتفاق است.. گاهی یک تجربه... گاهی یک آرزو.. گاهی کابوس.. و گاهی هیچ چیز... آیا کسی میتواند مرا قضاوت کند؟... " مـسـخ " یه زیر سیگاری ِ لبریز ، دو سه تا قوطی ِ وُدکا یه نور قرمز ِ بی جون، Garage Day's ( ِ ) متالیکا یه سرگیجهٴ وهم آلود ، یه حس مبهم ُ تازه یه روسپی روی ِ تخت من ، با دود هی حلقه میسازه تن عریون ِ جذابش تو این تاریکی هم پیداست نمیدونم چرا اینجام ، نمی دونم چرا اینجاست! تو این نیمه شب ِ منحوس ، یکی کـُپ کرده تو سینه ام داره عـُق می زنه رو من ! دارم ترسش رو می بینم! ولی من مسخ ِ این راهم ، تو این روزای ِ گندیده یقین ِ این گریزم رو دلم هرگز نفهمیده تو گیراگیر این وحشت ، هوای چشماتو کردم نگاهم میره رو دیوار ، - یادم رفت عکستو کندم! –* یه ساعت بعد ، اتاق ِ من ، یه حس تازه ای توشه یه نوره آبی می تابه ، - رولبهاش "عشق" ِ داریوشه – میاد سمتم.. لوند ُ نرم ، لبامو ساده میبوسه میخوام لمسش کنم اما نمیشه ، عین ِ کابوسه تنم یخ میزنه اما دلم گـُر میگیره کم کم نمیدونم کی داد زد که ، بازم چشمامو وا کردم.....
اتاقم غرق ِ در خون ِ ، روی رگهام جای ِ تیغه - باز اون لکاته غیبش زد- ، تو گوشم ناله وُ جیغه سه چار روز بعد، اتاق من ،the Wall رو گوش میدم ، تنهام
دوباره روز ُ شب کردن راه افتاده توی ِ رگهام دوباره دنیای بی تو ، دوباره قرصای ِ رنگی خودارضایی با چندتا شعر ، دوباره لاس با دلتنگی دوباره سوژهء حرف ُ حدیث ِ بی سروپاهام دوباره قصهء مـرگ ُ ، منو ، یه سکس نافـرجام.......... محسن شیرالی
|
|
+به خاک سپرده شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 10:3 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |