|
جنون :
سیال ِ رگای ِ من ، معجون ِ غم و ترسه وحشت با منو چشمام ، تانگو داره می رقصه
سایه م دو سه روز هست که از من عقب افتاده موسیقی ِ نبض ِ من ، تو گوشه ء بیداده
خوابای قشنگ من دلمرده و افسردن اشکام توی ِ اسناد ِ چن(د) خاطره دست بردن
کورسوی ِ امیدی هم ، تو آینه پیدا نیست دردم رو تو میدونی! دردی که از اینها نیست!
دردم اینست که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم ، آهوکم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم*
این قلب ِ خیانتکار ، آبستن ِ تردید ِ بغضم اینو بم گفته! با چشم ِ خودش دیده!
تو محفظهء سینه م ، یک حادثه دق کرده اینها همه تقصیره ، یک عادت ِ نامرده
با یک نُت ِ بدکاره همخوابه شده گوشم سیگاری شده دستم ، تزریقی شده هوشم
بد میگه ازم اسمم.. معده م پره تشویشه هر هفته به "من" می گم : این هفته ، تموم میشه!
حالم بده! انگاری هیچ جا واسه من جا نیست دردم رو تو میدونی! می دونی که اینها نیست! دردم اینست که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم ، آهوکم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم *
محسن شیرالی
* مهدی اخوان ثالث (م.امید)
پ ن ۱: ترانهء نسبتا قدیمی بالا، توهمی بود که همیشه با من است... در تمام شبگردی هایم... میان تمام مستی هایم... هوشیاری هایم... لای بی خوابی ها و ته سیگار هایم.... توهمی که مثل دستها و سایه ام بخشی از من است.... ترس و رقص را نیز به من واگذارید و گوشهایم که شباهت هایی بین آنها شنیده اند.
پ ن ۲: جناب آقای "نیما"... پدر بزرگوار شعر نو... میلادتان مبارک... چه خوب که نیستید و نمی بینید داروگ به دروغ فریاد می زند : ای درختان سبز پوش تشنه : باران را چگونه نمی بینید.. باران می بارد... نماز شکر بخوانید!!
پ ن ۳: خدای جیبی ام بسیار خوش برخورد شده این روزها.. غرلندهایش تغییری نکرده اما خیلی وقت ها حق با اوست... زمان بیشتری به من اختصاص داده.. و این خیلی خوبه... مرسی خدای خوبِ جیبی من...
پ ن ۴: ..........
پ ن ۵: سپاس فراوان از عزیزانی که در این مدت مرا شرمنده مهربانی هاشان کرده اند. مشغله ها و دلمشغولی هایم بزرگترین عوامل کمرنگ شدن حضورم در این دنیای مجازیست. ترانه های خوبی را به صداهای خوبی واگذار کرده ام که امیدوارم شنیده شوند اگر امان دهد گرگ سیاه مافیای ترانه...سعی می کنم حداقل در این حیطه "آدم" باشم..دروغ نمی گویم.ثنای هیچکس را نمی گویم.. زیرآب هیچ رفیق و نارفیقی را نمی زنم... هیچ ترانه ای را نمی کوبم... هیچ کدام از کلماتم را به عرش نمی برم...تنها می نویسم...و با تمام سختی ها و دلتنگی ها و تشویش ها می سپارم به خدا... شاید رسالت کلمه همین باشد... اصلا ترانه یعنی همین... یعنی اتفاق خوب... یعنی یک لحظه....
پ ن ۶: بعد از این ای مدعی چون بر در جانان روی من هم آیم از قــفا و ایستم پـــــهلوی تـو یا تـــو را بینند و بگشایند در بر روی مــــن یا مـــــرا بینند و نگشایند در بر روی تـــــو "آذر بیگدلی"
|
|
+به خاک سپرده شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:56 توسط محسن شیرالی |
|
|
از این هست مست نیستم که مست از نیستم از این دست هست مست نمی شوم.. |
|
+به خاک سپرده شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:48 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |