|
سقوط می کنم. دستانم را باز می کنم و به آسمان نگاه می کنم.. از سویی به آسمان نزدیک می شوم و از سوی دیگر دور... می بینی بانو؟ من حین سقوط هم شاعرم!... "م.شیرالی" * * *
منم اونکه تو رو داده به مهتاب " کسی که روتو می پوشونه تو خواب" کسی که واسه آغوش تو کم نیست می خوام یادم بره....... دست خودم نیست! تا مه راهو نپوشونده ، نگام کن "اگه رو قله سردت شد ، صدام کن" یه رنگ مرده از رنگین کمونم من این پایین ، نمی تونم بمونم.... "م.برزویی" * * * پ ن 1: اين ترانه رو ، روزي چند بار تجويز کرده ام براي خودم... شايد بشکند اين بغض لعنتي... پ ن2 : دوستان خوبم : از من به خاطر کم رنگ شدن حضورم در اين دنياي مجازي نرنجيد.. چند وقته که خيلي توي خودم هستم.. يه سري مسائل رو نمي تونم براي خودم حل کنم.. در مورد ارتباطاتم با اطرافيانم دچار اشتباهات بزرگي شده ام.. در تنهايي ِ مطلقم به اين اشتباهات که تقاص سختي براي من دارند و داشته اند مي انديشم... پ ن3:"شب از غمت اندر فراق ، روز از غمت در زاري ام - دارم عجب روز و شبي ، آن خواب و اين بيداري ام.."
|
|
+به خاک سپرده شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:16 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |