|
فریب خوردم.. هشت هزار و هفتصد و شصت روز پیش خدای جیبی ام مرا فریب داد.. و به دنیا آمدم!.. وقتی از سیاره ام به این خاک سقوط کردم فهمیدم که عمرم کوتاه است.. من از روزی که به این دنیا آمدم٬ مُـردم! درست بیست و چهار سال و نه ساعت و ده دقیقه پیش من مُـردم!.. کاش زنی که میگویند مادر من است مرا نمی کشت! هبوط من به خاک و سقوط تا حد انسان! و میدانستم که مصلوب خواهم شد و برای چندمین بار باید
بمیرم.. آنقدر در این هشت هزار و هفتصد و شصت روز مُـرده ام که دیگر خسته شدم! و منتظر تولدی دیگرم برای بازگشت به جایی که بدانجا متعلقم! ... بیست و چهار سال از اولین باری که به دنیا آمدم و مـُردم می گذرد... ولی ای کاش میتوانستم لحظه ای ( و فقط لحظه ای!) بیابم جواب هزاران سوال پوسیدهٔ این ذهن
متروک را! چرا هیچکس از من نپرسید پی بشارت کدام رسول به تو ایمان آوردم ؟! چرا هیچکس در هیچ شبی و در هیچ خلوتی دستان مرا به دست نگرفت تا بفهمد دمای تن عریان من
هزاران درجه زیر زنده بودن است؟! چرا آژان ها در کوچه های خلوت٬ راه را بر من نبستند تا بـیـش از آن نگریم؟ چرا مادرم نتوانست بوی دلی که خون شده بود را از پیراهن های سپید و سیاهم براهند؟! چرا تو هیچگاه به یاد نیاوردی که یادآوری ِ تو یادگاری ِ هزاران آرزوی به یٲس مبدل شدهٔ من است؟ خون دل خوردم.. هیچکس از خون دل من نچشید... .. و هیچکس هیچ پاسخی نداشت! و من سقوط کردم.. و من پوسیدم. بی آنکه کسی بداند زیر این پوست پوسیدم. ذره ذره... و من مـُردم... ده بار.. صد بار.. هزار بار.. و هیچکس هیچ چیزی نفهمید! ○ ○ ○ بخشی از ترانه ء شب آخر :
شبی که بجز شکستن ٬ راه دیــــــــگه ای نداری شب حرفــــــــای نگفته شب بی نــــظیر دیدار شب ممنوعیه خواب و شب عاشـــــــقای بیدار
تو جهنم هم که باشی ٬ شب آخـــــــر خیلی سرده
شب دور ِاونکه می خوای ٬ چیدن ِ هزارتا دیوار شب سخت ترین سلام و گفتن ِ ............. خـــدانگهـدار ترانه سرا : محسن شیرالی آهنگساز و خواننده : مجــیـد ○ ○ ○ پ ن ١ : لینک آهنگ بالا رو به زودی میذارم.. پ ن ٢ : میلان کوندرا : la vie est comme les mauvaises herbes زندگی به مانند علف هرز می ماتد
پ ن ٣ : بیست و چهار سال تمام! هیچ تغییری احساس نمیکنم! پ ن ٤ : دارم استاد دانشگاه میشم... شغلی که همیشه آرزوش رو داشتم! پ ن ٥ : کاش بودی!!... بی تویی بد مرگیست... بی تو من یه مرده ی منطقی هستم!... پ ن ٦ : اصولا زیاد هم نباید خوب بود... باور کنید اصلا خوب نیست! پ ن ٧ : مینویسم.. میخونم.. میسازم.. و سعی میکنم که فراموش کنم چقدر اوضاعم خرابه!... |
|
+به خاک سپرده شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:59 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |