|
(( گویند خدای را به حاجات بخوان نزدیک تر از آنی که بخوانیم تو را))
با زبان روزه اینان را مینویسم. باشد که به خدای من ایمان بیاورید: هیچکس دلیل قباحت پرستش خدای جیبی ام را به من نگفت! میان اینهمه خرافات مستدل ِ پر از معجزه ٬ به هیچ مذهبی آلوده نشدم.. نعمت جنون من٬ بی هیچ شبهه ای از حضور متبرک و نام مقدس توست که هماره زیباست: ٭ خــــــدای جــیـــبـی ٭ وه.. هیچکس نمیداند خدای دیوانه داشتن چه کیفی دارد!! خدای جیبی من! هیچکس نمیداند چه توانایی های خداگونه ای داری!مثلا هیچکس نمیداند تو میتوانی تک تک قطرات اولین باران مهر ماه را بشماری و من را از اشکال عجیب اما مکرّم ابرها هیجان زده کنی! هیچکس نمیداند تمام دفتر خاطراتم را از بَری! هیچکس نمیداند که بی آنکه کم بیاوری میتوانی صدها سال مثل یک درخت یکجا بایستی و به خودخوری بنده ات چشم بدوزی و هی بغضت را قورت بدهی! هیچکس نمیداند روی خطوط پنجگانهٔ حامل نت های موسیقی هزاران بار با من گریـــــستی و رقصیدی! هیچکس نمیداند تو چه بسیار هایکو و غزل و سپید سروده ای! هیچ یک از این آدمـــــــیان نمیدانند که تو هم رازهای سر به مهری داری از اولین خطاهایت! ای خدای جیبی من! تو برخلاف دیگر خدایان ِ خاکی و غیر خاکی ٬ که میگویند بی نیاز اند٬ به من نیاز بسیار داری! احتیاج منو تو هیچ مشابهی ندارد! فقط مثل خودمان.. این روزها به حرمت تو نه میخورم و نه می آشـــامم و نه بیراهه میروم! به حرمت رفاقت چند هزار ساله مان ! به حرمت مشاعره هامان! به حرمت اشک هامان! میدانم! مردمان بسیاری بر من حســـد میبرند از داشتن خدایی چــنین کوچک اما بزرگ! بر آنــها خرده نمیگیرم! طفلکی ها خدایشان آنقدر بزرگ است که حتی نمیتوانند با هم قدمی بزنند! اما تو ! خدای بی نقص من.. چه خوب است که منو تو همدیگر را داریم! نه؟ خدای جیبی و کوچک الابعاد من! هیچکس نمیداند چه دل بزرگی داری! من خدای بسیار بزرگ دیگران را نمیخواهم! من تو را میخواهم ای خدای بی خانه و کعبه! حوری و خانه های زرین ارزانی دیگران! همین که تو هم به من ایمان داری کافیـــــــست! همین که اگر دلم گرفت برایم فروغ میخوانی کافیست! خدای من! ای خدای همیشه همراه! بغض کرده ام! می آیی با هم گریه کنیم؟ .............. .............. ای خدای جیبی ! من را به خاطر بدقولی هایم ببخش! به خاطر بعضی گناهان کوچکم! به خاطر ماه زده بودنم! من را ببخش اگر گاهی سرت داد میزنم! اگر گاهی یادم میرود تو هرقدر هم کوچک یا بزرگی خدای منی! اگر تو را زیر تــــخت یا لای مثـنوی جا میگذارم من را ببخش! اگر هـر از گـاهی خودزنی هایم را به نام تو نوشتم بر من خرده مگیر! من هیچ نیستم جز مردی تابوت بر پشت که در میان اینهمه نا اهل مومن است به تو! من! محسن ! بی تو می ترسم از اینهمه نا سایه های رفته بر دیوار! ای خدای جیبی بر من کوچک٬ این کوچک خطاها را ببخش! آمـیـن ؟؟ |
|
+به خاک سپرده شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 16:14 توسط محسن شیرالی |
|
|
(( دمادم میشوم کاهیده تر زین عشق جانفرسا ز من شویید دست ای دوستان ٬ کین بار میمیرم ))
○ ○ ○ زیر پوستم شهری جاریست.. مردمانی زندگی میکنند.. مزرعه دارند و هراس میکارند.. زیر پوستم مردمانی هستند که نقب میکنند در اعماق احساسم و غرورم را به مزارعشان هدایت میکنند.. اینان دلتنگی پرورش می دهند.. زیر پوستم مردمانی زندگی میکنند که بسیار هوسباز شده اند..
شهری که در هر خانه اش روسپی ای از پستان مادرش رویا می مکد.. مادران بدکاره و باکره! زیر پوست من زاد و ولد میکنند و میمیرند و .. زنده میشوند.. زیر پوستم امروز خانه ای را به آتش کشیدند.. مرد صاحب خانه میگریست.. زیر پوست من شهری جاریست.. شهری که مردمانش در بزرگترین میدان شهرشان مردی را که پاک
بود و پاک زیست و پاک دل بست را محکوم کردند.. شاعری که با پاکتی سیگار و گزیده شعر فروغ سالها تنها میزیست! همان مرد که عاشق تو بود.. همان مرد که عاشق تو ماند.. همان مرد که خانه اش را سوزاندی.. همان مرد که گم شد.. همان مرد.... . زیر پوستم شهری روان است.. زیر پوستم امروز غوغایی است.. می خواهند مردی را به صلیب بکشند..
○ ○ ○
در عکسهایت ٬ تو چه معصوم میخندی.. چه چشمانی! وه ... چه تناسب شگرفی ست میان چشمانت و دو خط مورب گونه هایت... گویی دو جاده اند برای رهسپاری خنده هایت به لب هایی که ترانه هایم را تحسین میکرد..... در عکسهایت ٬ تو چه معصوم میخندی.. سخاوت خدایان هزاران ستاره است آن دو کودک بشاش که در چشمانت تلاءلویی شگرف به پا کرده اند... و عجیب است که چشمانت نمیتوانند کماکان اینمرد بیمار ِ هذیان گوی خرفت را بینند و ... هیچ! ..
○ ○ ○
پ ن ١ : پدر بزرگم را از دست دادم.... او سواد نداشت اما نگاهش را خوب میسرود....... پ ن ٢ : کارشناسی ارشد قبول شدم. با رتبه ٨ !!! خوشتون اومد؟ پ ن ٣ : از این به بعد قول میدم در ماه حداقل ٢ تا پست داشته باشم. پ ن ٤ : اون بیست یا سی نفری که مشتری پر و پا قرص اینجان توجه کنن : تا انتهای سال
سوپرایز خواهید شد!! پ ن ٥ : پست بعدی در روزهای آینده نظرخواهی خواهد داشت! ماه رمضان! پست سال پیش رو حتما
یاد دارید!! و البته کامنتهای فراوان و مختلف.... پ ن ٦ : اینروزها فقط فیلم میبینم و موسیقی میشنوم.. فیلم خوب و موسیقی خوب... در حال تکمیل
آرشیو فیلمم هستم.... سه گانه کریشلوفسکی ( آبی و سفید و قرمز) را حتما ببینید.... پ ن ٧: پست بعدی اولین شب ماه رمضان...... |
|
+به خاک سپرده شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:47 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |