|
این کومه مرطوب که اسمش را تابوت نهاده ام را دوست دارم.. اینجا دستان خود را به قضاوت نهاده ام.. باریکه ای نور از حضور شما این گور طبیعی را مثل هرم عطش در نوردیده و من را قضاوت میکند.. آری مرا.. من را... مردی که خود را بسیار نقد کرد اما هیچگاه نفهمید که گناهان توبه ناپذیرش را کجا مرتکب شد.. آری من.. من... مردی که خط به خط زندگی اش سرشار از دلهره هایی بود که در منتهی الیه دلش پنهان میکرد.. مردی که تنها مازوخیسم در رگهایش جریان نداشت و زیر استخوانهایش دوست داشتن نفس میکشید.. مردی که نشانی را به اشتباه به ذهن خسته اش سپردند.. و گم شد... مردی که هیچ گناه بزرگی مرتکب نشد اما در آخر او را به جرم گناهان کوچک به دار آویختند... این منم.. محسن.. مردی که هیچگاه نتوانست دردهایش را اظهار کند.. دردهای کلان .. نه درد تن!.. درد دل.. یکسال دیگر هم افزوده شد بر سالهایی که گذشت.. کودکی هزارساله شدم.. یکسال دیگر هم افزوده شد بر سالهای بسیار دوست داشتن.. سالهایی که تو را به تو باختم... " تابــــــوت یکساله شد"... غربت یک قرن مصلوب بودن را اینجا دفن کرده ام.. فاتحه نخوانید!... تابوت مرگ نیست.... پ ن ١: مدتی هستش که به اینترنت دسترسی ندارم.. دلم واسه همتون تنگ شده.. پ ن ٢: دوست دارم زیباترین پست من را در سالی که گذشت شما انتخاب کنید... منتظرم..
|
|
+به خاک سپرده شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 16:56 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |