|
وقتی عاشق شدم به صدای دلنشین تو روی آوردم.. وقتی تنها بودم صدای پر از زخمهء تو همدمم بود.. تو میخواندی و من میگریستم : " تِهنایی تـَش نـََها به مِهنه جونم / چـِه زُم ایخو دیه والله ندونُم! " تو میخواندی و من نوش میکردم.. سازم را با صدای تو کوک میکردم و.. امروز من به سوگ تو نشسته ام.. تو !! تجسم خاطراتم.. صدای هق هق شبانه ام.. علاءالدین! مسعود بختیاری ( علاءالدین) بزرگترین خواننده موسیقی فولکوریک بختیاری این دنیای کثیف را به
صاحبانش وانهاد و رفت.. ○ ○ ○ پ ن : جاداره درگذشت پدر دوست خوبم مــهزاد رو هم بهش تسلیت بگم.. امیدوارم خودت همیشه پاینده
باشی.. |
|
+به خاک سپرده شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 22:49 توسط محسن شیرالی |
|
|
کوشش بیهوده ای بود خواستن تویی که نامهربانی محالت بود .. - بازنده؟ - نه… فقط کمی کم آوردم.. کم آوردم در بی اعتنایی ات و در نامهربانی تویی که نامهربانی محالت بود.. سخاوت آسمان را چند ابر
دست و من چقدر به این شبهای بی ماهتاب عادت کرده ام.. کنون آلوده ام به بی تویی.. آلوده… سگ های ولگرد زوزه های زیبایی میکشند امشب… ○ ○ ○ حماقتم را ببین! اینجا من برای تو می نویسم.. تو که دوست داشتی حرفهایم را بشنوی و کیف ببری که عاشق تو"شاعر شهر دیوانه هاست" و بعد بحث را به برهوتی کج کنی.. احساسم را ببین! تابوت شده ام از ندیدنت.. ندیدنم را میبینی؟ هی تو.. تو که داد زدی : با خدایم تنهایم بگذار.. ببین خدایی ندارم که برایش زار بزنم.. خدایم را مادرم بعد از اسباب کشی داد به همان پیرمرد خنزر پنزر فروش.. مجانی... همان خدایی که همیشه زیر تخت پنهان میشد و من هیچوقت نمی یافتمش.. خدایی که اشـانـتـیون یک فال بود.. خدایی که مثل من قهوه را به چای ترجیح میداد و هر وقت تو را از او میخواستم مثل غول چراغ فراهم
خدایی که خواستی با تو تنها بگذارم را گم کرده ام. بین اسباب بازیها بود. گمان برد مادرم که اضافیست و من بزرگ شده ام. خدایی که ای کاش برای آخرین بار دعای من را که تو بودی می پذیرفت!! ببین! حالا دیگر هیچ ندارم..نه تو! و نه آن خدا!!!.... ○ ○ ○ پ ن : خیلی خوشحالم.. خبر خوشایندی از آسمان به دستم رسید.. باران! و من باز هم مثل احمق ها خودم را زیر باران آنقدر خیس کردم که هیچکس نتواند اشک های قیمتی ام را تشخیص دهد.. بوی باران.. بوی تو... و بوی چتری که هیچوقت باز نشد..
|
|
+به خاک سپرده شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 2:59 توسط محسن شیرالی |
|
|
بــــت روی تـــــو پرســتیم و ملامـــت شـنویم بـت پرستی اگر این است که این مذهب ماست! ○ ○ ○ بنویس.. محسن بنویس.. بنویس این لحظه های نوستالژیک تهوع آور را.. بنویس محسن.. بنویس که اگر روزی گذرش به اینجا افتاد بخواند که کرم های انزوا چگونه بند بند
اندامت را بلعیدند و کسی دم بر نیاورد.. محض رضای خدایت بنویس محسن! روزهای باقیمانده خیلی کوتاه اند… بنویس از غربتی که با شازده کوچولو در دلت هیمه ها به آتش کشیده میشوند.. بنویس از بویی که با
شنیدن صدای کمانچهء کلهر دستان نحیفت را چنان بید میلرزاند.. بنویس تا شاید طعم گس مازوخیسم از میان رگهای متورم شقیقه ات فراموش شود.. کیست که نداند که چگونه سالهای سال تابوتت را به دوش کشیدی و با دستانت (همان دستهایی که همه
میدانند که آلوده نیستند!) کفن احساست را دوختی و از خدایت هیچ نخواستی جز هفت ثانیه خلسه ، آنهم
به نیت هفت سال دوست داشتن و دوست داشتن وهمین! بنویس محسن.. بنویس آن مردی را که هیچ گناه بزرگی مرتکب نشد اما در آخر او را به خاطر گناهان کوچک به
دار آویختند! ○ ○ ○
○ ○ ○ پ ن ١ : وقتی صدایت را میشنوم و وقتی راست پنجگاه معروفت را نوش میکنم چیزی در دلم میلرزد..
جنبش احساس باید باشد.. تو آبروی عواطــــف من هستی.. تو موجب سربلندی احساسات سرخورده من
هستی.. تو وآن حنجره که گویی از رب النوع زیبایی ربوده ای.. بالهای پرواز به فرازستان معنا..
تو... محمد رضا شجریان... ♪♫ شصت و ششمین سالروز تولد استاد محمدرضا شجریان ♪♫
پ ن ٢ : همچنان منتظر اولین بارانم..
|
|
+به خاک سپرده شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 3:2 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |