|
گویند وصالت به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت ○ ○ ○ نمیدونم از کجا شروع کنم و دلم رو به کدوم نیت راضی کنم. وضو میگیرم و به صدای اذانی که مثل
کوزه های منقش عهد عتیق ٬ سیال وهم آلودی رو توی رگهام جاری میکنه گوش میدم.
به دستهام نگاه میکنم : آلــــوده نیستند....
به آسمون نگاه میکنم و توی دل ابرهای به ظاهر سفیدش هزاران آلودگی رو میبینم که لباس
"اطهر الطاهرین" به تن کرده اند و به دعاهای منو تو گوش میدهند.
نیت میکنم: روزه میگیرم برای رضای خدایی که همه چیزم رو ازم گرفت!!!!!!! آره.. روزه میگیرم برای رضای خدایی که یه روز بهاری یه مسافر رو توی یه لفافه غریب مثل
هــــبوط یک فرشته ٬ انداخت توی بغلم و بهم گفت : باهاش حرف بزن ٬ باهات حرف میزنه…
اما لعنتی نگفت عاشقش میشی! لامصب حتی نگفت بهش عادت میکنی! آره.. سی روز روزه میگیرم برای رضای خدایی که هفت سال از عمرم رو مثال مجانین به ضریح
احساسی دخیل بست که تا در آخر به همه بفهماند : شفا یافتنی نیستم!! آره.. روزه میگیرم برای رضای خدایی که دعاهای منو مثل تمنای جزامی ها رد کرد تا به من بفهماند
خداست.. خدایی که همیشه برنده بود اما این بار مهره ها رو درست انتخاب نکرد.. خدایی که منو کیش
کرد و در فلک الافلاک در صورش دمید که : باز هم من پیروز شدم.. منصور الناصرین!!! هه.... آره.. خدایا ! برای رضای تو روزه میگیرم ٬ اما به چشمانم نگاه کن… ببین… تو مات شدی! ○ ○ ○ مثل اولین پک سیگار یا اولین قاعدگی یک دختر از این "من" میترسم.. مثل اولین مکث در سلام یا
مثل اولین سنگی که شیشه ها رو نشانه رفته از این " من" میترسم.. می ترسم.. باید خودم رو به
اولین آژانی که میبینم معرفی کنم..
من از خودم میترسم.. من همیشه از چیزی که نشناسم میترسم.. من از این محسن بی احساس
میترسم.. باور کن!
○ ○ ○ پ ن ١ : امیر.. چرا هیچکس نیست که بگوید ته مانده هایت تمام نشدند؟ پ ن ٢: بیوگرافی ~~~> پ ن ٣: دنبال یه طراح قالب خوب میگردم. پ ن٤ : دلم هوای یه زیارت کرده.. بهونه واسه گریه!...همین!
|
|
+به خاک سپرده شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:24 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |