|
شب هلاکـم میکند اندیشهٔ غم های روز روز فکر محنت شب های تارم میکشد ○ ○ ○ کاش میتونستم به کسی بفهمونم که توی چه اوضـــــاع مزخرفی دارم دست و پا میزنم. مثل مســـلولین دردهام رو توی خودم میریزم و انگار که نه انگار یه چیزی داره توی این سینه منو ذره ذره آب میکنه.. تابوت دلش گرفته... خیلی هم گرفته... هیچــکس نمیدونه چی دارم میکشم که تنها همرازم این نی ِ صبور ِ منه که با هر بازدم من زار میزنه..واسم گریه میکنه.. این ساز من تنها محرم منه.. اوضاعم خیلی به هم ریخته..
پ ن ١ : "غروب سه شنبه خاکستری بود / همه انگار نوک کوه رفته بودند / به خودم هی زدم٬ از اینجا برو / اما موش خورده٬ شناسنامه من.." هفته های خاکستری من بوی تو دارند. هستی.. هر جمعه.. همه جا.. در آینه.. تو.. صاحب صدای بی صدا.. هی تو.. فرهاد... گنجشکک اشی مشی افتاد توی حوض نقاشی... نبودی!! سالمرگ غریب فرهاد !2002 August 21 ○ ○ ○ LÕanö poghtŏa پ ن ۲ : یه مدته که علاقه شدیدی به موسیقی فرانسه پیدا کرده ام...
|
|
+به خاک سپرده شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 1:27 توسط محسن شیرالی |
|
|
میان بهت دیوارها ٬ در خلوتی موزون که نور مشکوکی بدان آویخته بود ٬ برایت از کوچ گفتم.. بی ره توشه ای.. بی تو.. عقربه های کولی صفتِ ساعت میرقصیدند و ماه خود را پشت چند ابر روسپی پنهان کرده بود.. دستانت را زیر پاهایم پهن کردی و گفتی بخواب.. صبح نزدیک است.. غافل از آنکه این تو بودی که صبح میخواندمت... مشق های گذشته را با هم خط می زدیم تو بیست می گرفتی من ترکه می خوردم! تو شعر میخواندی من ته سیگارهایم را می بلعیدم.. تو خوب بودی مثل بیست.. مثل مشق.. مثل خواب.. مثل خودت٬ من خوب نبودم٬ شاید! نمیدانم چرا ! اما خوب شده ام... ببین! □ □ □ خوابهای آشفته می بینم ٬ موزیک گوش میدم ٬ می نویسم ٬ میخوانم و.. همین! اما: Nothing Else Matters □ □ □ پ ن ١ : "یاد بعضی نفرات قوتم می بخشد.. یاد بعضی نفرات رزق روحم شده است...." دوست خوبم ٬ سارا جان ٬از اینکه رسم آسمون رو زیر پا گذاشتی و به عشقت رسیدی در دلم غوغاییست.. خالهٴ عزیزم تبریک منو پذیرا باش.. پ ن ٢ : بی صبرانه منتظر پاییزم.. فصل اشتیاق.. فصل خاطره.. پادشاه فصلها..
|
|
+به خاک سپرده شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 0:15 توسط محسن شیرالی |
|
|
قبرستان ایــمیل آرشیو ** پروفایل مدیر وبلاگ ** |