|
"تــقدیم به اولــین کرمی که بعد از مـرگ بر کالبدم خواهد افتاد....."
|
نازنین حالا که من افتاده ام از پا چرا؟؟؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
رفتم زیر یه علم سبز رنگ و اما حسین رو به همون شب ها قسم دادم که عشقم رو به من برگردونه...
اون دیشب به من زنگ زد......
و کاسهء خشک چشام خون گریه کرد...
فدای تو امام حسین...........................
****************************************************************
آره اونیکه تموم نوجوونیم رو به پای اون قربونی کردم و تمام جوونیم رو به تمنای اون گذروندم با من
تماس گرفت......
همون مکالمهء نصفه و نیمهء یک دقیقه و چهل و سه ثانیه ای کافی بود که من ساعت ها.....
و جمله آخر تو : قدر لحظه ها رو بدون.....
عزیزم.... من طبق مادهء آخر فلان قانون باطل شده ام....
بهتره بگم تباه شدم.... تباه....
تو قدر لحظه هات رو بدون...
تو قدر عمر منو ندونستی.......
تو باید پشت من می ایستادی اما در عین ناباوری در بدترین شرایط تو رو مقابل خودم دیدم....
من این بازی رو به خاطر تو به تو باختم......
نوشتن اینا دیگه فایده نداره... اون دیگه هیچ وقت برنمیگرده.... کاش یه قاصدک داشتم تا بهش بگم
بره و بهش بگه:
هنوز هم به جان می پرستمت.......

la vie est comme les mauvaises herbes
زندگی به مانند علف هرز میماند........
توی اتاقم نشستم و nothing al mathers گوش میدم....منو به وجد میاره....
بلند میشم.. پنجره رو باز میکنم... سوز امون رو از چشام میگیره... یه sms به دستم میرسه:
....happy vallentaine.......
خنده ام میگیره...
چراغ ها رو خاموش میکنم....
کنار پنجره میشینم و به آسمون زل میزنم
با خودم میگم این عروسک گردون ما عجب حوصله ای داره ها!!!
یه شهاب تو آسمون ستاره ها رو تحقیر میکنه....
سریع چشام رو میبندم و سعی میکنم که یه آرزو بکنم....
هیچی به ذهنم نمیرسه......
پنجره رو میبندم....
باید برم بخوابم........
راست میگه کوندرا:
la vie est comme les mauvaises herbes
با خود پاکتی سیگار
گزیده شعر فروغ
و طاقتی طولانی بیاور........
احتمال گریستن ما بسـیــــــــــار است.......
جهانم زیباست...
جامه ام دیباست.....
دیده ام بیناست.....
زبانم گویاست....
قفسم هم طلاست......
بر این ارزد که دلم تنهاست؟؟؟؟
![]()
اینکه تو روحت هم از این موضوع با خبر نشد تقصیر من
است.باشد.. زیاد هم مهم نیست.. اما تو هم مثه من
بی عقل بودی.. این را گفت چونکه نمیخواست شهریار کوچولو گریه اش رو ببینه...
گلی بود تا این حد خودپسند
* * *
من از اخترک ب ۶۱۲نیامده بودم اما تو گل من بودی.... گلی که خیلی دوستش داشتم.. ودارم....
اما الان همه چیز تغییر کرده... قرار نیس که من به اخترکمون برگردم... تو منو شکستی... یادته؟؟
یادته مسافر کوچولوی توچقدر با خنده های تو ذوق میزد؟؟؟
آره... من سخت با شادی تو ذوق میزدم... من با دیدن خنده های تو که گونه هات اونها رو به
چشمات هدایت میکرد ، حالی به حالی میشدم....
آخه خیلی خوشحال بودم که توی آسمون پر ستاره منم یه گل دوست داشتنی با چندتا خار کوچولو
دارم!!!! اما من از یاد تو رفتم.....................................................................................
مسافر کوچولوی تو... اینجا روی زمین..... غصه اش گرفته......
اما هیچ انتظاری از تو نداره....
اون تورو دوست داشت(و داره) اما تو اونو شکستی.....
من این مخلوق بی وجدان را سجده نیکنم...
من این مخلوق بی وجدان چند چهره را سجده نمیکنم...
من این موجود دوپای شکم پرست و چشم چران و حریص و ظالم را سجده نمیکنم....
-اون حق داشت...
ما آدمها خیلی مزخرف تشریف داریم..(با حفظ حقوق انبیاء و قدیسین و.. )
ما خودمون به خودمون رحم نمیکنیم...
قبول ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
نیاز نیست حوادث روزنامه ها یا اخبار رو نگاه کنید...
خودتون رو نگاه کنین...
تا امروز چندتا دل شکستین؟؟؟؟
سلام به همه اونایی که دستاشون بوی دستای منو میدن و اوناییکه همیشه دستاشونو تو جیباشون قایم
میکنن که مبادا با من دست بدن..
سلام به اونایی که منو واسه بدیهام بخشیدن و اونایی که منو واسه خوبیهام (عشق خوبه یا بد؟؟؟) سرزنش
کردن...
سلام به اونایی که مثه سایه آوارهء خاطره هاشون هستن و به اونایی که خاطره رو موجب فساد نفس می ـ
دونن!!
سلام به همهء شازده کوچولوهای دنـــــــیا و همه براس کوباس های دنیا!!!!
سلام به سنگفرش خیابونهای خیس و اونایی که به خدا میگن احمق!!!! ( من با دیدن این خیابونهای خیس
خدا رو حس میکنم!! خدایا ، با اینکه زندگیم روی آبه اما خیلی دوستت دارم.. خودمم نمیدونم چرا!!
)
سلام به اونایی که به من گفتن دوستت دارم و اوناییکه دوستت دارم گفتن های منو به دست باد بی سامان
دادن...
سلام به اوناییکه نگران گلدونای خالی دستاشون هستن و اوناییکه دستاشون مثه دلشون کویــــــــــــــــره
یه سلام به ساز خودم که همیشه کنارمه و سلام به بوی تند سکوت که همیشه به یادمه...
سلام به اوناییکه من(محسن کوچولو) رو تنها گذاشتن و چشاشون رو بستن و هی داد میزنن:
محســــــــــــــــــــــــن
هیــــــــــــــــــــــس!!!
باشه!
دیگه حرفی نمی زنم!!!!
با اینکه دلم سخت گرفته!!